فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد


گروه هنری سایت جدولیاب به صورت اختصاصی شروع به پوشش خبری خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ۲۵۰ قسمتی برف بی صدا می بارد، کرده است. با پخش هر قسمت از این سریال می توانید خلاصه آن را در این پست مشاهده کنید، گفتنی است؛ سریال برف بی صدا می بارد به کارگردانی پوریا آذربایجانی و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی ساخته شده است.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سیمین شب تا صبح چشم رو هم نزاشت و با سرو صدای بچه ها که با سهیلا بازی می کردن از اتاق میاد بیرون و از سهیلا می خواد بچه هارو آروم کنه و سهیلا به سیمین میگه که کیانی چند بار زنگ زده و خودش هم داره میره سر کار و هیچ توضیحی درباره کارش به سیمین نمی دهد…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب میره ساختمونی که ماهرخ اونجا ساکنه و به نگهبانی میگه برای خرید خونه ی احتصام اومده ولی نگهبان میگه تا اونجایی که خبر داره احتصام قصد فروش خونش رو نداره ولی حبیب با دادن مقداری پول به نگهبان سعی می کنه که اطلاعاتی از زندگی ماهرخ و پرویز پیدا کنه.

 

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

پرویز رو به روی عکسی که با احمد انداخته خوابش برده و ماهرخ روش پتو می ندازه.
نسرین با احمد صحبت می کنه و احمد درباره ملاقاتش با پرویز برای نسرین تعریف می کنه …

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

احمد کارگاه خیاطیه و مسئول اونجا متوجه میشه احمد مدیر مالی بوده و یه حسابدار ساده نیست و بهش میگه که لیاقتش بیشتر از ایناس ولی احمد میگه شما حسابدار می خوایید و منم دنباله کارم، پس مشکلی نیس و مسئول اونجا میگه که شما فرزند شهیدی و…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

نسرین میره دانشگاه دیدن ناهید و می خواد که باهم صحبت کنن.
نسرین به ناهید میگه اونا رو درک می کنه و خواهرش ندیده و نشناخته اونا رو قضاوت کرده و میگه که برای عذر خواهی اومده و از ناهید می پرسه که خبر داره سهیلا به خاطر این قضیه خونه رو ترک کرده و رفته خوابگاه….

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

گوهر و احمد تو آشپزخونن که احمد می پرسه پرویز رو دیدی ؟ و گوهر میگه رفتم خونشون ولی پرویز نبود . احمد می پرسه ماهرخ نگفت پرویز برای چی اومده که گوهر جواب میده اومده تو رو بببینه.
احمد میگه انتظار داره از من چی بشنوه که ماهرخ جوابشو…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب با طاقه های پارچه وارد شرکت میشه و در حال خستگی در کردنه که سیمین از راه می رسه و حبیب ورود سیمین رو به بازار پارچه تبریک میگه و میگه تا چند وقت دیگه بازم پارچه های بیشتری میاره ولی چون سرمایشون…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب میره خونه منصور و می بینه صاحب خونه اش داره اثاث منصور رو میریزه بیرون و سعی می کنه جلو اینکارو بگیره و میگه اگر مشکل کرایه عقب افتاده منصوره من میدم و پیره مرد صاحب خونه میگه نه اونو که از پول پیش کم کردم من خونمو می خوام و همینجور اسباب منصورو میریخت بیرون که…

 

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سیمین تو زیر زمینه خونشون نشسته و عروسکه بچگی نسرین که گردنش شکسته بود و برداشته و بهش زل زده که که سهیلا میاد پیشش و بهش میگه که بلور و امروز دارن از اینجا میرن و از سیمین می خواد که یه کاری کنه که نگهشون دارن و نزاره برن ولی سیمین بی اهمیت…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

امروز بلور را سونوگرافی برده و در کنار نسرین تصویر بچشونو تو مانیتور نگاه میکنن. در اتاق دیگر هم عمه گوهر رو بستری کردن و سهیلا پیش عمه گوهره و مراقبشه. سهیلا نسرین را بیرون می بره و…

 

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

احمد عکس های مراسم ختمو از نسرین می گیره و میره.
نسرین بچه ها رو به خاله عالیه می سپره و میره بنگاه معاملات مسکن تا ببینیه خونشون چقدر می ارزه و بنگاهی میگه باید یه بار دیگه خونه رو ببینه ،ایندفعه به چشم خریدار تا بتونه روی خونه قیمت بزاره .
احمد سر قرارش با سیمین میره و هر چی اصرار می کنه که سیمینو از فسخ قرارداده انبار منصرف کنه…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سیمین به زیرزمین خانه رفته است و با نگاه کردن به گوشه گوشه آن جا بچگی اش را به خاطر می آورد از روزی که گردن عروسک نسرین را شکوند و احمد با چقلی کردن پیش عطا خان باعث شد او حسابی تنبیه شود.
در خانه احمد و نسرین همه با هم وسایل را جا به جا می کنند و سهیلا هم با شوخی هایش جو را عوض می کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب سیمین را به جایی رسانده است و خودش پایین منتظر می ماند. سیمین به شرکت شاهرخ برادر ناهید رفته است و تظاهر می کند که می خواهد یک واحد پیش خرید کند و خودش را به سر ساختمان می رساند که آن جا هم می گویند او به بازار آهن رفته و نیست.
احمد و نسرین به یک خانه رفته اند و به نظر می آید که خانه آقای اسماعیلی می باشد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب به سمت تهران حرکت می کند و به جایی می رود و با کسی درباره خسروی حرف می زند دوستش می گوید که پلیس ترکیه او را گرفته و بعد از گذشت مدتی تحویل پلیس ایران می دهند. حبیب‌ که اوضاع را به هم ریخته می بیند حسابی داد و بیداد می کند و می گوید که اولین نفر تو باید از او خبر پیدا کنی و نباید این اتفاق بیافتد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

پگاه و دانیال روی تخت خوابیده اند، اما خوابشان نمی برد که نسرین به کنارشان می رود و شروع به گفتن قصه برای آن ها می کند.
عمه گوهر به اتاق سهیلا می رود که خودش را به خواب می زند و او بعد از سر زدن به نسرین و پگاه و دانیال بر سر سجاده اش می نشیند و قرآن می خواند.
احمد در جاده رانندگی می کند که یک کامیون از جلو می آید و او برای این که بهم برخورد نکنند فرمون را به سمت کوه کج می کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سیمین در حال کوتاه کردن موهای پگاه است و پگاه از این که آرایشگاه نبرده اس غر می زند. مرجان هم به خانه اش رفته است و آمار ناهید را به او می دهد و می گوید که فهمیده درباره اش تحقیق می کنم و بهتر است به سهیلا اعتماد کنی و بزرگ شده است.
سیمین اتاق سهیلا را می گردد و کارت شاهرخ را آن جا پیدا می کند، با رسیدن سهیلا پایین می رود با هم به خاطر رفتار های سیمین با هم بحث می کنند و سهیلا می گوید زندگی من به تو هیچ ربطی ندارد و‌ می رود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب با مادرش بیرون رفته اند و آهو خانم می گوید که همه فکر و ذکرم پیش پدرته و می خواهم به خانه برگردم.
اما حبیب اول او را به بانک می برد و برایش حسابی باز می کند، با کنار رفتن مادرش دو تا چک به مسئول بانک می دهد و می گوید این ها را به همین حساب بخوابون و بعد از بانک مادرش را به تجریش می برد تا به امام زاده صالح برود.
حبیب بعد از آن به محل کار نرگس می رود و درباره منصور حرف می زند که نرگس می گوید او دیگر برای من تمام شده و نمی خواهم راجبش حرفی بشنوم و بعد از آن حبیب یک دسته پول جلویش می گذارد و می گوید برای خودش و نگار به همراه مامان بابا بلیط تهیه کنند و به یک سفر بروند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سیمین و سهیلا در آشپزخانه آب گرم می کنند تا برای پگاه که در حمام با آب یخ مونده، آب ببرند و سهیلا در همان زمان از او اجازه می گیرد تا برای تولد دوستش ناهید به خانه شان برود.
حبیب در خانه مشغول صحبت با سیمین است و مشخص است که با هم قرار گذاشته اند و بعد از قطع کردن تلفن پدرش را پشت سرش می بیند که با تاسف نگاهش می کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

داوود شوهر نرگس به خانه نرگس رفته است و با او بحث می کند و می خواهد نگار را ازش بگیرد و می گوید تو تا ۷ سالگی حق داشتی نگار را کنار خودت نگه داری، نرگس و داوود مشغول بحث و درگیری هستند که منصور از راه می رسد و از دور آن ها را می بیند، به نظر می آید که منصور برای خداحافظی آمده و یک ساک با خودش دارد. او در گذشته غرق شده است که با دیدن داوود و دست بلند کردن بر روی نرگس عصبی می شود و جلو می رود و با هم گلاویز می شوند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

منصور پکر در خانه اش نشسته و بعد از مدتی به آسپزخانه می رود تا غذایش را گرم کند و بخورد اما دائم تو فکر نرگس و حرف هایش با او است و خاطرات گذشته را مرور می کند.
احمد به در مسیر کرمانشاه است به یک رستوران میان راهی می رود تا چیزی بخورد که یه عالمه سرباز را آن جا می بیند و در میان آن ها به دنبال برادرش است و هر کدام از آن ها را مدتی خیره تماشا می کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سیمین با عمه اش صحبت می کند و خبر می دهد که قرار است به خانه شان برود که سهیلا به اتاق نسرین می رود تا بهش خبر بدهد و او می گوید عمه که آمد بیا دو تایی با هم از خانه برویم که سهیلا دو هزاری اش می افتد و می فهمد که عمه گوهر می خواهد با سیمین صحبت کند.
احمد و مادرش با هم به خانه آن ها می آیند که اول همگی با هم امروز را بدرقه می کنند و بعد از کلی خداحافظی همه با هم می روند و عمه گوهر و سیمین و دو تا بچه ها در خانه تنها می مانند و از رفتار های نسرین مشخص است که با هم قرار گذاشته اند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

نسرین به در اتاق سیمین رفته و قصد دارد ببینتش که در را باز نمی کند و می گوید فرنگ خانم راست می گوید من و شهاب به هم نمی خوریم.
همه سر سفره شام نشسته اند و پگاه می خواهد برایش غذا ببرد که نسریم می گوید آبجی سیمین خواب است که از راه می رسد و کنار آن ها سر سفره می نشیند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سهیلا به همراه دوستش سر ساختمانی که داداش دوستش می سازد، رفته است و درباره سرمایه گذاری با هم حرف می زنند.
نرگس و مادرش در آشپزخانه مرغ پاک می کنند و با حبیب حرف می زنند. نرگس به حبیب می گوید که دختر حاجی یا همان سیمین امروز با نامزدش برای بلیط گرفتن به دفتر مرکزی آمده بودند و بدون بلیط با دعوا با هم رفتند.
حبیب به خواهرش می گوید که او کاری با خانواده شکیبا ندارد و می خواهد فقط حقشان را بگیرد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

مشتری برای خرید ماشین به خانه پدری شهاب رفته است و ماشین را می بیند و مشغول گفتگو با شهاب است که سیمین با بچه ها از راه می رسند.
سیمین به شهاب و فرنگ خانم می گوید که پدر و مادر او برای دیدن شهاب به تهران آمده اند و در اثر این اتفاق مردند که فرنگ خانم اجازه صحبت به شهاب نمی دهد و برای او شرط می گذارد که باید بین بچه ها و شهاب یکی را انتخاب کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

امروز و اهالی محل با جعفر آقا که از جنگ برگشته حرف می زنند که احمد و نسرین از آن جا رد می شوند.
نسرین که از حرف های مادر شهاب ناراحت شده عصبی به خانه می آید و همه چیز را برای سهیلا تعریف می کند و می گوید می خواهم مثل سیمین شوم و بچه ها را پیش خودم نگه دارم.
سیمین به خانه می آید و نسرین خبر می دهد که با بچه ها می خواهد به خانه عمه برود و دو روزی آن جا است که با جواب مثبت سیمین رو به رو می شود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

احمد و مولایی با هم حساب های شرکت را انجام می دهند و خداروشکر اوضاع کار و بار شرکت خوب شده است. حبیب و مادرش با هم بیرون رفته اند و حبیب با دروغ سر هم کردن او را راضی می کند و می رود.
سیمین و شهاب با هم به پارک رفته اند. بچه ها مشغول بازی هستند و آن دو با هم حرف می زنند…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سیمین مشغول انتخاب لباس است که نسرین به اتاقش می رود تا همراهیش کند و با هم خاطرات کودکی شان را مرور می کنند و نسرین با حرف هایش سعی می کند به سیمین نزدیک شود و با هم خواهرانه حرف می زنند.
سیمین از انتظاری که به آمدن شهاب داشته و از ذوق نامه های او می گوید و نسرین بهش قول می دهد که فردا براش سنگ تموم بگذارد و مادری که در حقش کرده را جبران کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب به بیمارستان رفته و زخمش را پانسمان می کند. گوهر خانم به سر خاک شوهرش رفته و نامه ای که برای سعید خوانده را اول برای او می خواند و گریه می کند. حسابی با شوهرش درد و دل می کند و خودش را سبک می کند.
نسرین به اتاق سهیلا رفته و با او درباره روز اول دانشگاه اش صحبت می کند و سیمین میز صبحانه حسابی چیده و منتظر آماده شدن سهیلاس تا با هم به دانشگاه بروند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

نسرین به دنبال سیمین می رود که متوجه می شود او به سر خاک پدر و مادرش رفته است.
احمد برای محکم کاری به سراغ خسروی رفته است و از او می خواهد که سند جدیدی که مشکل نداشته باشد و خیالش بابت پاس شدن باقی چک ها راحت شود، اما خسروی با زبون بازی و قسم جون بچه هایش احمد را راضی می کند و می گوید خیالش بابت پاس شدن چک ها راحت شود و او را به خانه اش دعوت می کند اما احمد قبول نمی کند و می رود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

احمد و مادرش هر دو به بانک رفته اند و از طرف دیگر حبیب نیز برای واریز پول در بانک است که با دیدن آن ها بر می گردند تا نبیننش و به محض انجام شدن کارش می رود.
احمد چک را به حساب می خوابوند و بعد از تمام شدن کارشان به ستاد می روند و فیلم سعید را به او نشان می دهند و گوهر خانم اصرار می کند که باید پسرش را برای او پیدا کنند و می روند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

احمد در اتاق سعید است و از مادرش می پرسد که هیچ کدام از هم گروهی های سعید برنگشته اند و اگر پلاک او را بیاورند چی اما گوهر خانم که دلش به آمدن سعید است چشم هایش را می دزدد و برای شام می رود.
منصور عکس هایی که از حبیب گرفته را ظاهر کرده است و به سراغ نرگس رفته و با اصرار های نرگس او را به شرکت می برد و آن جا را بهش نشان می دهد، منصور نمی خواهد او به آن جا برود که نرگس از خدا خواسته به او می گوید آدرس خانه شان را به راننده بدهد تا به آن جا بروند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سیمین با احمد و کیانی صحبت می کند اما احمد که تمام فکرش پیش سعید است هیچی از حرف هایشان نمی فهمد و حبیب به تنهایی چک ها را از خسروی تاجر دروغی می گیرد.
آن ها پسته ها را به یک انبار که از قبل آماده کرده اند می برند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب از خواب بیدار شده و بر سر سفره صبحانه می رود و با مادرش حرف می زند و حال پدرش را می پرسد.
به اتاق پدرش می رود تا او را راه ببرد و از وضعیت کار هایش می گوید که حاج ابراهیم دست دور گلویش می اندازد می خواهد خفه اش کند اما زورش نمی رسد و حبیب او را روی تخت پرت می کند.
بعد از حاضر شدن به شرکت می رود و شروع به صحبت با امروز می کند و به اتاق سیمین می رود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

نسرین در دانشگاه با دوستانش مشغول صحبت است و منتظر احمد است، با رفتن نسرین دوستاش تصمیم می گیرن تا هفته بعد برای او تولد بگیرند.
احمد به نسرین قول می دهد که در پایان نامه بهش کمک کند و با سوار ماشین شدن بوی رنگ را حس می کند که می فهمد احمد قرار است اتاقش را رنگ کند و میان حرف هایشان می گویند بد نیست کل خانه را رنگ کنند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

امروز با مردای محل ایستاده و درباره دزدی از مغازه بقال محل که گرون فروش صحبت می کنند و هر کی دربارش یه حرفی می زند.
به خانه می رود که متوجه می شود پستچی نامه دادگاه آورده و آن را برمی دارد به خانه می برد که نسرین و سهیلا بعد از خواندنش حالشان می گیرد و در حیاط می نشینند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب با آقایی برای دیدن یک خانه رفته است و به نظر می آید که قصد خرید خانه دارد. سیمین که یکی از دوستانش حوصله آن چنانی نداشت به خانه اش رفته است که با خانه خالی مواجهه می شود و دوستاش یهویی او را سوپرایز می کنند اما سیمین که اعصاب درست و حسابی ندارد با همه بحث و دعوا می کنند و سیمین فکر می کند که نسرین این کار ها را کرده تا احمد در شرکت بتواند کار هایش را راحت تر انجام دهد و همه چیز را بالا بکشد و می گوید که حتی در نقاشی بچه ها هم هیچ حضوری ندارد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

تلفن خانه زنگ می خورد که سیمین جواب می دهد و گویا همان وکیلشان است که با سر رسیدن نسرین و بچه ها تلفن را قطع می کند.
سیمین با دیدن لباس خاکی بچه ها عصبی می شود و بابت بیرون بردن بچه ها حسابی با او دعوا می کند و لباس بچه ها را عوض می کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

با اتمام مراسم همه به خانه رفته اند و نسرین و احمد درباره رفتار کیانی و سیمین صحبت می کنند و احمد می گوید بهتر است که افطار به آن جا نرود و ممکن است ناراحتی پیش بیاید و به سراغ امروز می رود و سفارش بچه ها را می کند و می رود.
سهیلا در اتاقش نشسته است که نسرین به سراغش می رود و با هم حرف می زنند، سهیلا از دلگرمی که به او دارد، می گوید و نسرین برای عوض شدن حال و هوای او و خانه حرف می زند و می گوید عمه با آن ها کار دارد و به پایین بروند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب در حال رفتن به جایی است که یکی از هم کسبه ای ها رو می بیند و میان حرف هایش به اون می فهماند که احمد و وراث در حال کلاهبرداری هستند و این کار ادامه دار نخواهد بود.
احمد به همراه آخوند مسجد و چند تا از اهالی مشغول خوردن افطاری هستند و درباره کار های خیری که باید انجام بدهند صحبت می کنند و حاج آقا عنوان می کند که احمد پیرو راه حاج عطا است.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب در حال رفتن به جایی است که یکی از هم کسبه ای ها رو می بیند و حیان حرف هایش به اون می فهماند که احمد و وراث در حال کلاهبرداری هستند و این کار ادامه دار نخواهد بود.
احمد به همراه آخوند مسجد و چند تا از اهالی مشغول خوردن افطاری هستند و درباره کار های خیری که باید انجام بدهند صحبت می کنند و حاج آقا عنوان می کند که احمد پیرو راه حاج عطا است.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حبیب در حال رفتن به جایی است که یکی از هم کسبه ای ها رو می بیند و حیان حرف هایش به اون می فهماند که احمد و وراث در حال کلاهبرداری هستند و این کار ادامه دار نخواهد بود.
احمد به همراه آخوند مسجد و چند تا از اهالی مشغول خوردن افطاری هستند و درباره کار های خیری که باید انجام بدهند صحبت می کنند و حاج آقا عنوان می کند که احمد پیرو راه حاج عطا است.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

احمد در مسیر رفتن به شرکت است که هر یک از اهالی بازار سلامتی و فاتحه ای برای حاج عطاالله شکیبا می دهند و او را بدرقه می کنند.

از طرفی دیگر حبیب در اتاق حاج حبیب نشسته است و مدارک او را زیر و رو می کند که با آمدن صدای پای احمد حبیب همه چیز را جمع می کند و به پیشواز احمد می رود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

سیمین مشغول پوشاندن لباس های دانیال است و بر سر نسرین غر می زند که خانمی که دانیال را پیدا کرده بود با قابلمه آش به آن جا می رود اما با روی ترش سیمین رو به رو می شود و بعد از دادن غذا سریعا می رود.
امروز تمام رفتار های حبیب را برای سیمین تعریف می کند و به او می گوید اصلا رفتار درست و حسابی ندارد که او تصمیم می گیرد فردا به شرکت برود اما نسرین دخالت می کند و می گوید بهتر است احمد برود و به کار ها رسیدگی کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

هر کسی در خانه مشغول کاری است و حبیب از امروز درباره میز و صندلی ها می پرسد که او می گوید قرار بوده در این خانه عروسی بر پا شود که حبیب زیر لب با خودش جمله چه عروسی بد شگونی را زمزمه می کند و از همسایه ها می خواهد که به امروز کمک کنند تا میز و صندلی ها چیده شود و خودش به دنبال خرید برای مراسم می رود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

نسرین و سیمین راهی تهران شده اند و عمه گوهر برای دادن بسته ای به خانه ای که عروسی گلناز و شوهر است رفته است تا به شوهر گلناز بدهد و او با خودش به جبهه ببرد.
امروز به سیمین و نسرین خبر می دهد که مادر پدرشان تصادف کرده اند و آن ها بدو به بیمارستان می روند.
سیمین برای شناسایی جنازه به سردخانه می رود و مطمئن می شود که پدرش و مادرش هر دو مرده اند و از حال می روند و خاطراتشان با هم مرور می شود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

همه در خانه عمه منتظر رفتن پدرشان هستند تا خانه را برای تولد حاج عطا آماده کنند.
سیمین هم چنان حالش خوب نیست و خودش را در اتاق حبس کرده است که شکوه خانم به سراغش می رود تا او را دلداری دهد و از این حال و هوا دربیاورد.
حاجی در خیابان راه می رود که حالش بدتر شده است و از آن طرف کیانی نیز به سمت دماوند روانه شده است.
حاجی به مغازه یکی از هم محلیان آن جا رفته است و درباره اوضاع کار و بار و زندگی اش حرف می زند و با هم گپ می زنند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

همه در خانه عمه منتظر رفتن پدرشان هستند تا خانه را برای تولد حاج عطا آماده کنند.
سیمین هم چنان حالش خوب نیست و خودش را در اتاق حبس کرده است که شکوه خانم به سراغش می رود تا او را دلداری دهد و از این حال و هوا دربیاورد.
حاجی در خیابان راه می رود که حالش بدتر شده است و از آن طرف کیانی نیز به سمت دماوند روانه شده است.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

همه در خانه عمه منتظر رفتن پدرشان هستند تا خانه را برای تولد حاج عطا آماده کنند.
سیمین هم چنان حالش خوب نیست و خودش را در اتاق حبس کرده است که شکوه خانم به سراغش می رود تا او را دلداری دهد و از این حال و هوا دربیاورد.
حاجی در خیابان راه می رود که حالش بدتر شده است و از آن طرف کیانی نیز به سمت دماوند روانه شده است.
حاجی به مغازه یکی از هم محلیان آن جا رفته است و درباره اوضاع کار و بار و زندگی اش حرف می زند و با هم گپ می زنند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

شکوه خانم با لباس عروس ها به خانه آمده است که همه شروع‌به رقص و پایکوبی می کنند. نسرین بی تاب احمد است که مادرش به سراغش می رود و او را دلداری می دهد.
شکوه خانم سراغ سیمین را می گیرد که نسرین می گوید لباسش را نخواست و به اتاقش رفته است، شکوه به کنارش می رود و به او قول می دهد که همه چیز درست می شود که صدای حاج عطا از حیاط می آید و شکوه به استقبالش می رود و او را راضی می کند که با سیمین صحبت کند و کمی برایش مثل آب روی آتیش باشد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

آرش با تمام تاکید های مادرش آماده رفتن به سر قرار با حاج عطا شده است.
کیانی با تمام شدن حرف حاجی از او اجازه می گیرد تا به انبار برود و بعد از دستوراتی که حاجی می دهد از اتاقش بیرون می رود که با شهاب رو به رو می شود.
شهاب و حاج عطا مشغول صحبت هستند که کیانی برای آن ها چای و شیرینی می برد و شهاب ادامه می دهد که برای ادامه تحصیل می خواهد از ایران برود اما این کارش به معنای ترک کشور نیست.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

احمد به خانه دایی اش رفته است تا برای رفتن خداحافظی کند که سیمین از او می خواهد تا به پدرشان بگوید که عروسی او و آن ها از هم جدا برگزار شود و با آمدن مادر و پدرش از او دور می شود و به داخل می رود.
شکوه خانم دو تا از النگو هایش را به احمد می دهد تا با خودش به جبهه برود و بلاخره راهی می شود و در مسیر در خصوص مدیریت و عروسی جدا خودش با نسرین و شهاب و سیمین صحبت می کند و عطا می گوید که فردا با شهاب صحبت می کند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

حاج عطا به همراه احمد به انبار رفته است که کیانی را مشغول بحث با یکی از مسئولین انبار می بیند و به او می گوید که بیشتر از این ادامه ندهد و همه را جمع می کند و اعلام می کند که از این به بعد کیانی همراه آقای مرادی کمک می کند و می رود.
حاجی که حال خوشی ندارد به سراغ حاج آقای محل رفته است و مبلغی را بابت کار خیر به او می دهد که حین حرف زدن حالش بد می شود و او احمد را صدا می کند و حاج عطا را می نشانند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

خواهر کوچیکه نسرین و سیمین در خانه شیرینی پخش می کند و نسرین در اتاقش مشغول تایپ کردن چیزی است که مادرش او را صدا می کند تا به پایین برود.
سیمین به مادرش گفت که قصد دارد با شهاب به خارج برود و با پایین رفتن نسرین به زیرزمین می روند تا جهیزیه را ببیند که سیمین باز هم پای خارج رفتن را وسط می کشد اما مادرش می گوید که تو هنوز انتخاب نکرده ای و هر وقت خودت با عقلت تصمیم گرفتی می تونی بری…

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال برف بی صدا می بارد

مزون لباس عروس
نسرین و خواهرش به مزون لباس عروس رفته اند و مشغول پرو لباس هایشان هستند که وضعیت قرمز اعلام می‌ شود و همه به پناهگاه می روند.
نسرین و شوهرش بعد از آرام شدن وضعیت باهم به سمت خانه می روند و در مسیر باهم صحبت می کنند اما نسرین به او نمی گوید که لباس عروسش چه شکلی است و می گذارد تا شب عروسی صبر کند.



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا