فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۱۱۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال ترکیه ای که یکی از پربیننده ترین و پربحث ترین سریال های شبکه تی آر تی محسوب می شود، بر اساس داستانی واقعی درباره بیماران یه روانپزشکی به نام گولسرن بوداییجی اغلو می باشد. پخش سریال ترکی آپارتمان بی گناهان در ژانر هیجان انگیز و درام در شبکه های ترکی از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ بود و از شبکه های جم تی وی از شهریور ۱۴۰۰ روی آنتن رفت.

خلاصه داستان قسمت ۱۱۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس
قسمت ۱۱۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

خلاصه داستان قسمت ۱۱۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

اسد با شنیدن این حرف ها از گلبن, از شدت ذوق چشمهایش پر از اشک می شود و دستانش را میگیرد همان لحظه اینجی و هان به بیمارستان می رسند و آنها را می بینند. اینجی با دیدن گلبن و اسد خوشحال می شود و لبخند می زند ولی هان با دیدن آن ها عصبانی می شود و با خشم به آنها نگاه می کند. اینجی با دیدن هان بهش میگه این صحنه تورو یاد چیز نمی ندازه؟ همان روزی که برای اولین بار با همدیگه آشنا شدیم ما هم تو بیمارستان بودیم. با یادآوری این خاطرات لبخند میزنند و اینجی بهش میگه اون موقع من هم نتونستم تو رو تنها بذارم حالا ببین گلبن که این همه سال منتظر اسد مونده دیگه تو چه حالیه! خودمون به یاد بیار و اونو درک کن و بهش چیزی نگو که ناراحت بشه. گلبن با دیدن آنها خوشحال میشه آنها بعد از احوالپرسی از ‏اسد، هان به گلبن می‌گه بیا ما برگردیم خونه، آبجی حسابی نگرانته ولی گلبن بهش میگه هان من نمیتونم.

نمیتونم اسد را اینجا تنها بزارم و بهش یادآوری میکنه و میگه خودت و اینجی هم تو این وضعیت بودین اینجی هم نتونست تورو تنها بذاره پس از من همچین توقعی نداشته باش. اسد به گلبن میگه که بره خونه بایرام میمونه فردا صبح دوباره همدیگر را می بینیم. گلبن که بهش آرامبخش زدن خوابش میگیرد و به سمت تخت کنار اسد میره و میگه من اینجا یه خورده استراحت کنم بعد بریم. هان به اسد و اینجی میگه باید گلبن را از اینجا ببریم چون اگه بیدار بشه و اثر آرام بخش رفته باشه دوباره حالش بد میشه خونه باشه خیلی بهتره. صفیه به نریمان می‌گه زنگ بزن به اینجی ببین حال گلبن چطوره؟ وقتی اینجی تلفن را جواب میده بهشون میگه که حال گلبن خوبه نگران نباشین ولی صفیه بهش میگه می خوام صدای گلبن را بشنوم و ازش میخواد تا گوشی را به گلبن بده تا صدایش را بشنود و خیالش راحت شود.

اینچی گوشی را روی اسپیکر میزاره و به گلبن میگه صفیه خواهرت نگرانته باهاش حرف بزن تا از نگرانی در بیاد صفیه بعد از کمی صحبت کردن به گلبن میگه بسه دیگه عزیزم برگرد خونه. گلبن بهش یادآوری میکنه می‌گه آبجی یادته یه دفعه ناجی حالش بد شده بود و داشتن می بردنش با آمبولانس بیمارستان؟ صفیه تایید میکنه و بهش میگه اون موقع نمیتونستم درکت کنم که چرا اینقدر نگران حال ناجی بودی و آروم و قرار نداشتی ولی الان خیلی خوب درک کردم حس خیلی بدیه خیلی سخت بود خدا کنه دیگه تجربه اش نکنیم. از آنجایی که گوشی روی اسپیکر بود ناجی این حرفها را می شنوه و حس خوبی میگیره از طرفی صفیه خجالت میکشد. هان تو بیمارستان توهم اینجی را می زند که بهش میگه از چی فرار می کنی؟ بالاخره دیر یا زود همه چیز را میفهمم اونموقع میدونی چیکار می کنم؟ میرم و با صدا بلند می خندد. هان با این فکر و خیال کلافه و عصبی میشه.

بعد از خوابیدن گلبن، هان و اینجی او را با خودشان به خانه می برند و وقتی صفیه در را باز می کند هان با دیدن ناجی استرس می گیرد و از اونجایی که صفیه با عصبانیت به آن نگاه میکنه هان فکر میکنه که ناجی ماجرا رو کامل برای صفیه تعریف کرده. بعد از این که با هم تنها می شوند صفیه از هان میپرسه تو چه جوری دلت اومد همچین کاری با من بکنی؟ هان که تصور می کند صفیه موضوع را می داند بهش میگه باور کن آبجی هر کاری کردم به خاطر تو بوده صلاح تو و خودشو میخواستم. صفیه ازش میپرسه چجوری تونستی نامه‌ای که ناجی بهم داده بود و پاره کنی و دور بریزی؟ نمیخواد دیگه از این به بعد به ما فکر کنی چون برعکس عمل می کنی. هان خیالش راحت می شود که ناجی چیزی بهش  نگفته. فردا صبح وقتی گلبن از خواب بیدار میشه یاد اتفاق های دیشب می افتد به خودش میگه من با همون لباس ها خوابیدم! گلبن چندشش میشه و میگه همه جا کثیف و آلوده شده باید برم حموم.

هان با ناجی تو کوچه رو به رو میشن هان ازش میپرسه تو گفته بودی که به صفحه همه چیزو میگی پس چرا هیچی نگفتی هنوز؟ ناجی با همان خونسردی همیشگیش بهش میگه هر چیزی یه زمانی دارد من رو حرفم هستم. هان به ناجی میگه حداقل درباره مریضی چیزی بهش نگو به دکتر زنگ زدم که وضعیتتو بپرسم بهم گفت که یک راه درمان داره اگه هم باور نمیکنی میتونی زنگ بزنی و از خودش بپرسی. اینجی با ذوق و هیجان به خانه اسرا میره و بهش میگه یه خبر خوب دارم برات من و هان تصمیم داریم که بچه دار بشیم اسرا با شنیدن این خبر شوکه میشه و اصلاً خوشحالی نمی شود و بهش میگه من هنوز فکر می کنم که هان آماده برای پدر شدن نیست ولی اینجی از علاقه خودش به بچه می‌گه اسرا دیگه مخالفتی نمیکنه و میگه اگه خودتون دوست دارین که دیگه هیچی فقط حواست باشه که بچه‌تو با من دشمن نکنه و همدیگر را از خوشحالی بغل می کنند.

پلیسا به هتل می رود تا بتوانند آنیل را دستگیر و به تیمارستان ببرند. گلبن و صفیه از پنجره نگاه می کنند و در جریان این اتفاق‌ها هستند ناجی از هتل بیرون میاد و به پنجره خانه نگاه می کند و با صفیه چشم تو چشم می شوند و به هم لبخند می زنند. اوکشان در حال آمدن به خانه عمو حکمتش هست که با دیدن ناجی با خودش میگه ماشالا چه قدی! چه چشمایی داره! وقتی رد نگاه ناجی رو میگیره و به صفیه میرسه تعجب می کند و با خودش میگه آره دیگه از قدیم گفتند هرچی زشت تر شانس بیشتر. صفیه با دیدن اوکشان متوجه میشود که داره به ناجی نگاه می کند و حرص می خورد. گلبن چشمش به آنیل می افتد که سر کوچه هستش به خاطر همین پیشش می رود و با ترس و نگرانی بهش میگه اینجا چیکار می کنی؟ الان پلیس ها ببیند تورو با خودشون میبرن….‌

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا