فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۱۲۶ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲۶ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال ترکیه ای که یکی از پربیننده ترین و پربحث ترین سریال های شبکه تی آر تی محسوب می شود، بر اساس داستانی واقعی درباره بیماران یه روانپزشکی به نام گولسرن بوداییجی اغلو می باشد. پخش سریال ترکی آپارتمان بی گناهان در ژانر هیجان انگیز و درام در شبکه های ترکی از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ بود و از شبکه های جم تی وی از شهریور ۱۴۰۰ روی آنتن رفت.

خلاصه داستان قسمت ۱۲۶ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس
قسمت ۱۲۶ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

خلاصه داستان قسمت ۱۲۶ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

هان که بعد از رفتن اینجی با ناراحتی به یک گوشی خیره مانده و به جای خالی اینجی نگاه می کند یک دفعه به خودش میاد و از روی عصبانیت بی بی چک را در دستش فشار میدهد و لگدی به صندلی میزند سپس با نگرانی از ویلا بیرون میاد تا به دنبال اینجی برود و همزمان پشت سر هم به او زنگ می زند اما می بینه که به هیچ کدام از تماس هایش جواب نمیده. هان با خودش میگه اینجی نرو تورو خدا بردار گوشیو بعد از کمی رانندگی کردن متوجه تصادفی تو جاده می شود و وقتی چشمش به اینجی می افتد که وسط جاده دراز کشیده با ترس و وحشت به طرفش می دود و او را در آغوش می گیرد، و بلند فریاد می زند که به آمبولانس زنگ بزنید. هان با گریه و التماس به اینجی میگه که نرو منو تنها نذار تورو خدا جایی نرو اینجی با تمام تلاش به هان می‌گه داشتم برمیگشتم پیشت پدر خیلی فوق‌العاده ای میشدی و لبخند می زند.

هان با گریه بهش میگه اینجی طاقت‌ بیار اینجی لبخند می زنند و توهم می زند که آسمان پر از بادکنک های قرمزه و به هان میگه چقدر بادکنک! چقدر قشنگن تو هم میبینی؟ هان گریه می کند و او را در آغوش می گیرد و اینجی برای همیشه چشمانش را می بندد. هان با صدای بلند فریاد می زند و گریه می کند و در خیالات خودش میبینه که با اینجی در یک مکانی سرسبز و زیبا قرار دارند که اینجی بهش میگه چقدر اینجا قشنگه! منو میخوای واسه همیشه اینجا پنهان کنی؟ ای کاش زودتر می اومدیم سپس هان را در آغوش می‌گیرد و هان آرام گریه میکند. اینجی میگه خیلی آرامش دارم میتونم راحت اینجا بخوابم. در مراسم تدفین اینجی هان با حالی داغون بالا سر قبر ایستاده و مقداری از خاکش را برمیدارد و تو جیبش میریزد. صفیه و گلبن برای احساس همدردی با هان نزدیکش می‌شود و دستشان را روی شونه هاش می گذارند. ناجی برای خداحافظی پیش صفیه میرود و از صفیه حال هان را می پرسد.

صفیه بهش میگه هنوز همونجوریه هیچ تغییری نکرده سپس صفیه به ناجی میگه تو نمیخواد الکی نگران باشی تو به فکر خودت باش به فکر درمانت باش من اینجام و به همه چی رسیدگی می کنم حتی گلدانت را هم از اتاقت برمی دارم و بهش خوب میرسم تا زمانی که برگردی. ناجی بهش لبخند می‌زند و صفیه بهش میگه ناجی تو خوب میشی دیگه آره؟ باید خوب بشی من تحملشو ندارم اگه اتفاقی برات بیفته من میمیرم و آرام گریه میکند. ناجی بهش میگه من خوب میشم صفیه خیالت راحت من میرم تا خوب بشم تا بتونم بیام اینجا و با تو به یک آسمان نگاه کنم. ناجی به صفیه میگه من چه زنده بمونم و چه بمیرم بهشت من تویی. صفیه لبخند می زند و با گریه او را در آغوش می گیرد سپس ناجی با همسر سابقش و دخترش تومریس میرود. بعد از رفتن ناجی صفیه به داخل میرود و نامه‌ای که ناجی برایش گذاشته بود را می خواند.

گلبن به اسد میگه ای کاش مجبور نبودند که از هم جدا بشن. اسد به گلبن میگه بیا ما هیچ وقت از هم جدا نشیم، باشه گلبن؟ گلبن بهش میگه نمیتونیم مثل اینکه زندگی کلاً همه رو از هم جدا میکنه یک روزی هم نوبت ما میرسه. ‏اسد بهش میگه با من ازدواج کن. گلبن حسابی جا میخوره و میگه چی؟ اسد بهش میگه بیا با هم ازدواج کنیم و با هم پیر بشیم من بیش از این دیگه نمیتونم دوشت داشته باشم تو هم همینطور گلبن که شوکه شده به آرامی گریه میکند و بهش میگه من نمیتونم اسد، من نمیتونم تو این وضعیت خانواده ام را تنها بزارم. اسد ازش میپرس تا کی؟ من منتظرت میمونم، بگو فقط تا کی نمیتونی تنهاشون بزاری؟! گلبن با ناراحتی بهش میگه معلوم نیست کی همه چیز درست میشه شاید فردا شاید یه هفته دیگه و شاید هیچ وقت و با ناراحتی و چشمانی اشکی به داخل خانه می رود.

بعد از یه مدتی که هان حالش خوب نمی شود او را به تیمارستان می برند هان روی نیمکتی نشسته و هرجا که میره کاغذی در دستشه که توی اون کاغذ خاک مزار اینجی و گردنبندشه. هان با دوست خیالی اش در حال حرف زدن است و می خندد هان آنیل را از دور می بیند و بهش میگه تو هم اینجایی فرفری! آنیل به سمتش میره و میخواد کنارش بنشینه که هان نمیذاره و میگه باز هم این کارتو تکرار کردی! آنیل به دوست خیالی هان میگه من معذرت می خوام ندیدمتون هان با دوستش حرف میزنند و به آنیل میگه بخشیدت میگه عیب نداره اونم از ماست. سپس آنیل کمی دورتر میشینه و به هان نگاه می کند. هان گردنبند را از تو خاک برمیداره و بهش نگاه می کند و می خندد آنیل در سکوت او را نگاه میکند. صفیه با گلبن به همراه ممدوح خان به تیمارستان می روند برای ملاقات هان.

از پرستارش حال هان را می پرسد که او به صفیه میگه حالش کمی بهتر شده کمی هم اشتهاش باز شده و آنها را پیش هان می برد آنها وقتی او را از دور می بینند متوجه میشن که داره با دوست خیالی اش حرف می زند و برایش آهنگ میخونه صفیه و گلبن با دیدنش غصه می خورند و گریه می کنند. سپس سه تایی می روند و روی یک نیمکت می نشیند یاد کودکی شان می‌افتند که یه زمانی سه تایی با هم دیگه روی یه نیمکت نشسته بودند و نوشابه می خوردند که صفیه بهشون میگه اگه مامان بفهمه حسابی عصبانی میشه هان بهش میگه نمیفهمه میخواد از کجا بفهمه؟ و سه تایی با هم به خوردن نوشابه ادامه می دهند.

در زمان حال صفیه از درون کیف اش سه تا نوشابه در میاره به گلبن و هان می‌دهد. هان بهش میگه اگه مامان بفهمه خیلی عصبانی میشه! صفیه بهش میگه عیب نداره بفهمه هم سه تایی با هم مجازات میشیم و شروع به خوردن نوشابه می کنند و در آخر سر روی شانه های هان می گذارند و برایش غصه می خورد…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا