سریال ترکی روزگاری در چکورواسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۳۸۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۸۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۸۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین
قسمت ۳۸۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۸۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

بعد از خوردن صبحانه، دمیر میره تا با امید حرف بزنه. دمیر با امید خیلی آروم صبحت میکنه تا بتواند متقاعدش کند تا بچه را سقط چون چرا چون که بچه باید تو فضایی پر از آرامش و محبت بزرگ شود و کار درستی نیست که فقط به خاطر انتقام گرفتن از من اون بچه را به دنیا بیاورد. امید بهش میگه من به این چیزا فکرم نمیکنم اصلا، من فقط به خاطر عشقی که بهت دارم میخوام به دنیاش بیارم اون یه تیکه از وجود توعه و اصلا راصی نمی شود که بچه را سقط کند. دمیر کلافه و عصبی میشه. زلیخا به خانه تکین می رود و به فکرت میگه من وقتی ماجرای امید را فهمیدم نسنجیده رفتار کردم و سریع سهاممو فروختم، خواستم بیام ازت بپرسم که کار تو بوده؟ تو سهامو خریدی؟؟

فکرت مخالفت میکنه ‌که زلیخا میگه بهت حق میدم ولی میخوام که اگه تو خریدی پسش بدی بهم، فکرت عصبی میشه و با کلافگی بهش میگه کار من نبوده. من دیگه با دمیر دشمنی ندارم. شرمین عکس دونفره دمیر خان با امید را که از اتاق سودا برداشته به بتول نشان می دهد. بتول با دیدن این عکس خوشحال میشه و میگه این عکس بهمون کمک میکنه. دمیر با یه نفر قرار میزارد و باهاش دست به یکی می کند تا بچه امید را سقط کنند. سودا صحبت های دمیر را میشنود و استرس میگیره و به داخل می رود. سودا درباره پریشانی دمیر ازش سوال میکند که دمیر ماجرای باردار بودن امید را بهش میگه. سودا که میدونسته ولی خودشو جوری نشان می دهد که انگار برای اولین باره که میشنوه این خبرو. دمیر بهش میگه راضی نمیشه سقطش کنه باید هرجور که شده حتی به زور بچه را سقط کنن، سودا با شنیدن این خبر به شدت نگران میشه و بهش میگه این کار که خیلی خطرناکه، احتمال داره برای امید دردسر بشه!

دمیر با کلافگی میگه چاره ی دیگه ای واسم نزاشته امید باید اون بچه سقط بشه، من دکتر خوبی سراغ دارم اتفاق بدی هم نمیوفته کارشو بلده. امید تو هتل در حال آماده شدن است که به بیمارستان برود که یه شکم بند میبندد تا کمی شکمش بیاد جلو و طبیعی تر بشه دروغه بارداریش، سپس به طرف بیمارستان می رود. بتول برای نزدیک شدن به امید و برای دیدنش به بیمارستان میره. بعد از کمی حرف زدن امید بتول را دعوت میکند نا برای صرف ناهار به رستوران بروند. سر میز ناهار بتول از بدی های هولیا و کارهایی که در حق او و خانواده اش کرده بود را برای امید تعریف می کند. همچنان از عشق و علاقه بین عدنان و سودا واسش میگه تا به امید نیروی لازمه واسه جنگیدن را بدهد که دست از سر دمیر برندارد. زلیخا خودشو تو گلخانه سرگرم کرده که گولتن پیشش میره و درباره اتفاقات اخیر باهم حرف میزنن.

بعد از چند دقیقه سودا بهشون ملحق میشه و به دروغ به زلیخا میگه شوهر دوستم مریضه تو بیمارستانه من باید برم مرسین تا از بچه های دوستم نگهداری کنم سپس با ماشین زلیخا می رود. یه نفر تو ماشین امید قایم شده که در جاده خلوت یکدفعه بلند می شود و با گذاشتن دستمالی روی دهن بیهوشش می کند. بعد از چند دقیقه امید به هوش میاد و با دیدن اطرافیانش میگه اینجا کجاست؟ دکتر بالا سرش میاد که امید با دیدن دکتر میفهمد ماجرا از چه قراره جیغ میکشه و سعی میکند تا بتواند فرار کند که همان موقع پلیس ها تو مطب میریزن و تمام افراد را دستگیر میکنن. امید از فرصت استفاده میکنه و فرار میکند. از طرفی ۲تا از افراد دمیر به دنبال امید می افتند که سودا با ماشین جلوی امید می ایستد تا سوار و فراریش بده. سودا به امید میگه که من به پلیس ها زنگ زدم، دمیر هرطور که از شر اون بچه و تو خلاص میشه.

سودا امید را به هتل میبرد که میبینه افراد دمیر اونجان. سودا هرچی فکر میکنه جایی به ذهنش نمیرسه جزء عمارت تکین. به خاطر همین با امید به اونجا میرن. سودا برای تکین تمام ماجرارو و اینکه بارداره چیزین میگه فقط به تکین میگه دمیر میخواد از دست دخترم خلاص بشه جونش در خطره و ازش خواهش می کند که چند روزی خانه اش بهش پناه بده تا کارهاشو بکنه از اینجا بفرستتش و بره. تکین قبول میکنه و میگه تا زمانی که اینجایی خیالت راحت کسی نمیتونه بهت صدمه بزنه جات امنه…

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا