فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۸۸ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۸ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی علی بیلگین، امید و ناامیدی‌ها، جنگ‌ها و تلاش‌های کارکنان صنعت سینما را به تصویر می‌کشد. سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر (Menajerimi Ara) در ژانر درام و کمدی محصول سال ۲۰۲۰ برگرفته از سریال فرانسوی Dix Pour cent به سفارش کانال Star Tv میباشد.

خلاصه داستان قسمت ۸۸ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر + عکس
قسمت ۸۸ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر

قسمت ۸۸ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر

سرکان با جیدا حرف میزنه و بهش می‌گه من به آدم حریصی مثل تو احتیاج دارم تو کار و پیشنهاد میده که تو آژانس با همدیگه شریک بشن. جیدا سبک سنگین میکنه و بهش میگه من تاجرم اگه برام سود خوبی داشته باشه موافقت می کنم چرا که نه. برن که از دست دجله حسابی عصبانیه به دم در خانه اش میره و به محض باز کردن در از روی حرص و نفرت برایش دست میزند و تشویقش میکنه و بهش میگه آفرین به هرچی که خواستی رسیدی و زندگی منو نابود کردی. دجله با شنیدن این حرف ها بشدت عصبانی میشه و بهش میگه من زندگیتو نابود نکردم بلکه این خودت بودی که زندگی خودتو نابود کردی الانم برو به کارهایی که کردی فکر کن و برای خودت دست بزن و در را به رویش می بندد. باریش به محله قدیمی و همان جایی که پدرش همیشه می رفته می رود. باریش آنجا حسابی مست میکنه تا حالش کمی خوب بشه یکی از هم محله ای ها او را میبیند و به آیدین خبر می دهد.

آیدین از آنجایی که میدونه دجله حسابی بیقراره و نگرانه باریش است به دنبالش میره تا باهم دیگه به اونجا برن اما وقتی به آنجا میرسن متوجه میشن که کمی قبل باریش از اونجا رفته، دجله به هم میریزه و اعصابش خورد میشه آیدین سعی میکنه او را آروم کنه دجله بهش میگه آیدین این قرارمون نبود قرار گذاشته بودیم تو همه موقعیت ها چه سخت باشه چه آسون کنار همدیگه باشیم و به همدیگه تکیه کنیم من الان دوست دارم به دوست پسرم تکیه کنم باهاش درد و دل کنم حرف بزنم اما نیست پس من چه جوری از پس این مشکلات بر بیام؟ به کی تکیه کنم؟ این عادلانه نیست. آیدین که میبینه حرف‌هایش حقه چیزی نمیگه و سکوت میکنه. کارگردان سریال سایه گذشته با چینار صحبت می کنه و بهش میگه از این سریال منصرف شده و نمی خواد دیگه ادامه بده دفنه که از این سریال خیلی خوشش اومده به چینار زنگ میزنه و باهاش تو آژانس قرار میذاره تا با هم دیگه قسمت اولی که ساخته شده را ببینند.

چینار وقتی ذوق و هیجان دفنه رو میبینه نمی تونه بهش واقعیت را بگه که این سریال لغو شده. سرکان به اتاق کراج می‌رود و بهش میگه آقا جلال بهم زنگ زد و برن فیلم برداری را ترک کرده خواستم ببینم ازش خبر داری یا نه؟ باهاش حرف زدی یا نه؟ کراج که می خواد حرص سرکان را دربیاره، پایش را دراز کرده و فیلم نگاه میکنه، سرکان بهش میگه برن بازیگر توئه تو باید بدونی که کجاست؟ مسائل خانوادگی و کار را با همدیگه بهتر قاطی نکنیم. سرکان ازش میپرسه داری چیکار می کنی؟ کراج بهش میگه دارم کار میکنم. سرکان ازش میپرسه اینجوری با این وضع؟ کراج حتی بهش نگاه نمیکنه و به فیلم دیدنش ادامه میده و بهش میگه آره دارم فیلممو نگاه می کنم و در آخر سرکان بهش میگه که به اتاق جلسه بیاد. سرکان تمام مدیر برنامه ها و دستیار هایشان را تو اتاق جلسه جمع میکنه و بهش میگه الان دیگه موقعشه که یک نیروی تازه نفس وارد آژانس بشه تا بتوانیم از تمام مشکلات بر بیایم. همگی منتظرن تا ببینند شریک آژانس کیه.

همان موقع جیدا وارد اتاق میشه و با جدیت کامل بعد از معرفی خودش به همه آنها میگه دوست ندارم هیچ کاری دور از چشم من انجام بشه از همه چیز باید با خبر باشم هر اتفاقی که افتاد باید من بدونم بعد از اتمام جلسه کراج به آن ها میگه من میدونم سرکان برای چی جیدا را آورده، خودش نمیتونه مارو بیرون کنه چون می دونه اگه ما را اخراج کنه غرامت باید بده به خاطر همین یک شریک آورده تا ما خودمون بزاریم بریم اما کور خونده من از جام تکون نمیخورم و همین جا میمونم. جیدا به طرف اتاقش میره و با حساسیت و افاده اتاقش را می چیند و به همه نگاهی از بالا به پایین داره به گولن میگه براش فتوکپی بگیره به امراه میگه بیا تابلو روی دیوار اتاقش را صاف کنه. چینار به دجله و امراه میگه امروز دفنه میاد تا اولین قسمت سریال را با همدیگه ببینیم ازتون میخوام تا بیاین و از فیلم ایراد بگیرین و بد بگین تا منصرف بشه و ذوق زیادی دیگه به این سریال نداشته باشه اما وقتی دفنه میاد و باهم دیگه قسمت اول سریال را می بینند حسابی به وجد میان و خیلی خوششان میاد.

چینار بهش میگم دفنه جان معرکه بود خیلی خوب بود من خیلی خوشم اومد. او خوشحال میشه و امیدش به این سریال بیشتر میشه و می گه من واقعا بی صبرانه منتظرم تا فیلمبرداری قسمت‌ دوم‌ سریال را شروع کنیم. همان موقع کارگردان‌ سریال به چینار زنگ میزنه دفنه بهش میگه چی شد؟ زمان فیلمبرداری قسمت دوم را بهت گفت؟ چینار راه دیگه ای نداره بهش میگه مثل اینکه کلا کانال از پخش این سریال منصرف شده و فیلمبرداری متوقف شده دفنه فکر میکنه داره شوخی میکنه و ادای خنده در میاره و بهش میگه خیلی خندیدم خیلی جوک بامزه ای بود حالا حقیقت را بگو تاریخ فیلمبرداری کیه؟ او بهش میگه که حقیقت داره چاره دیگه ای نداری و باید باهاش کنار بیای. او حسابی ناراحت میشه و میگه من خیلی از این سریال خوشم اومده بود وقتی پیشنهادش را بهم داده بودند به خاطرش دو پروژه دیگر را که نقش اول بودم پس زدم. جیدا وقتی صدای دفنه و چینار را میشنوه وارد اتاق میشه و ازشون میپرسه که چه اتفاقی افتاده؟

دفنه بهش توضیح میده و بعد از گفتن ماجرا، جیدا چینار را صدا میزنه تا بیرون برن و باهاش حرف بزنه. ازش میپرسه که چرا از همون اول راستشو به بازیگر نگفته. چینار بهش میگه شما تازه واردین بازیگر ها را نمیشناسین. ناراحتی بازیگر ها واسه همان لحظه است بعد از چند دقیقه حالشون خوب میشه و انگار نه انگار که چیزی شده و با خودشون کنار میان. همان موقع دفنه پیش آن ها میره و عذر خواهی میکنه و بهش میگه انگاری من تند رفتم الان که فکر می کنم می بینم خیلی هم مهم نبوده این نشد یه سناریو دیگه سعی می‌کنم با کنسل شدن این سریال کنار بیام…

بیشتر بخوانید؛

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر + عکس



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا